|
           سلام            
سلام دوستان گلم در این چند روزی که نبودم سرم خیلی شلوغ بود با یکی از دوستان مشغول ساختن یه وبلاگ جدید هستیم خلاصه ادم که نمی تونه درد دلش رو به همه بگه دراین چند روز خیلی اتفا قا برام افتاده که باز گو کردنش برام مشکله که از جمله بهم زدن رابطه ای که با دوستم داشتم اونم به خاطر حر فای یک پسری که ارزو می کردم کاش هر گز این پسر رو نمی دیدم بالاخره امیدوارم دوستم من رو ببخشه چون دلم براش یه ذره شده   
من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را تلخي بر خوردهاي سرد را
       
با عشق زمان فراموش میشود و با زمان نیز عشق
دوستی مثل یه پروانه کوچولو تو دستات می مونه اگه شل بگیری می پره و اگه سفت بگیری می میره .
یکی از بهترینها می گفت :وقتی کسی یکی رو دوست داره به جای اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
هنر شمشیر آن است که یکی را دو تا می کند بنازم به هنر عشق که دو تا را یکی می کند.
دوستی انتخاب کن که دلش اونقدر بزگ باشه که برای جا شدن تو دلش مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی.
اگه نتونستی کسی را ببخشی به خاطر بزرگیه گناه اون نیست به خاطر کوچیک بودن قلب خودته .
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق یه روزی سیر میشه.
     
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
|