تبليغاتX
دل تنها

دل تنها

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو مي مانم ولي

رفتي و گفتي که اينجا جا نبود

ساليان سال تنها مانده ام

شايد اين رفتن سزاي من نبود

من دعا کردم براي بازگشت

دست هاي تو ولي بالا نبود

باز هم گفتي که فردا ميرسي

کاش روز ديدنت فردا نبود

 

عشق ...

صداقت يعني از مرز افق ها

به قصد ديدن رويت گذشتن

ميان كوچه هاي سبز احساس

به دنبال قدم هاي تو گشتن

نجابت يعني از باغ نگاهت

به رسم عاطفه يك پونه چيدن

ميان سايه روشن هاي احساس

ترا از پشت يك آئينه ديدن

دوچشمت سرزمين آرزوها

نگاهت داستان آشنايي ست

امان از آن زمان كه قلب عاشق

گرفتار خزان يك جداييست

 

جاده ی تنهایی ........

 

در خانه ی فقر تکیه گاهم عشق ست

در کوی جنون رفیق راهم عشق ست

در روز حساب اگر گناهم پرسند

گویم بخدا قسم گناهم عشق ست

من بخاطر عشق به تو سر به بیابان زدم چون وقتی تو را دیدم دیگر از آنچه

در دنیا وجود دارد سیر شدم.

عشق به تو مرا دیوانه کرد به توری که به تو نرسم دیگر دنیا را برای هیچ

چیزی نمی خواهم.

سر به بیابان میزنم شاید بتوانم دوریه تو را تحمل کنم ولی می دانم که این

کار از سر مستیه من نسبت به تو چیزی کم نمی شود.

بشنو از نی چون شکایت می کند

وز جدایی ها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحهاز فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

"این اولین نامه ی عاشقانه بود تقدیم به همه ی دوستداران عشق"

 

دل ديوونه...

درست است که حالی پریشان دارم ولی میدانم که باز همدیگر را خواهیم دید وباز در کنار یکدیگر

با آرامش و عشقی پایدارتر زندگی را خواهیم گذراند پس من این گل را اول هدیه به عشق قدیمی

و بعد هدیه به تمام عاشقها در ایران زمین میکنم ( عشق پایدارتر پیوند زندگی بهتر )

 

مفهومی برای عشق ...

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

گل...
نظرات فراموش نشه دوستان

نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/11/19 در ساعت: 1:21
|+|
 

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

 

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

 

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

 

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

 

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

 

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

 

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

 

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

 

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

 

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
                             در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا

خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال
                              پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال

اشک مهتاب..................

تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
 نگه کردی و خنده بر لب شکستی

زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت

چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود

پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟

بسی رفت و بی مستی عشق بودم

بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم

پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش
عشق یعنی چه..........

عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سروراي آويختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني عطر گلهاي سفيد
عشق يعني يك بغل دلدادگی

                                       
تو قله خيالی و تسخیر تومحال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق،ای سرشت من،ای سرنوشت من
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال 

اگر خواهم غم دل با تو گويم جايي نمي يابم

 

اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمي يابم

 

اگر جايي كنم پيدا تو را پيدا كنم تنها

 

ز شادي دست و پا گم مي كنم خود را نمي يابم

 

زرد است كه لبريز حقايق شده است

 

تلخ است كه با درد موافق شده است

 

شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي

 

پاييز بهاريست كه عاشق شده است

 

 



 

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهاترین ، تنها و تاریک خرا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی


 


نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/11/19 در ساعت: 0:11
|+|
به نام وجودی که وجودم ز وجودش به وجود امده است

سلام دوستان با عرض معذرت به خاطر این چند روزی که نبودم ولی امروز جبران می کنم امیدوارم از مطالب امروز خوشتون بیاد

بعضي وقت ها در همه چيز كم مي آورم .كم مي آورم .
حتي در نفس كشيدن . در زندگي كردن . دستي بيخ گلويم نشسته بود ونمي گذاشت نفس بكشم
يك دست هم آمده قلبم را گرفته نمي گذارد بتپد . نمي گذارد . قاصدك ! آن ديگر دست من نيست . باور كن دست من نيست . در لحظه ها ذوب شده ام و با آن ها از بين مي روم بي آن كه زندگي كرده باشم . بي آن كه زندگي كرده باشم .
اين كه دارد مي گذرد پس چيست ؟ زندگي من است يا فقط لحظه هاي بي من …………
نفس نمي توانم بكشم ، دستي قلبم را در مشتش گرفته و فشار مي دهد ‚‌ يك كوه خستگي و واماندگي روي شانه هايم است و ذوب شده در لحظه ها از بين مي روم …… مي ميرم …
چرا كسي حواسش نيست . من دارم مي ميرم .

ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده ...

تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه ..........

اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم  : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،....

ميدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه !! ...

برای همينه که حالا سعی ميکنم گريه هم نکنم ، بشم يه سنگ که به هيچی توجه نداره ، يعنی توی اين دوره زمونه بايد يه سنگ بود تا باقی موند ، يه سنگ خارا ....

اما ، فکر که ميکنم ، ميبينم حتی سنگ بودن هم ارادهء قوی می خواد!!!!!!!

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم .

چه زيباست به خاطره تو زيستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن

و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو و بدون تو

زيستن و برای تو گريستن و به عشق و دنيای تو نرسيدن

ای کاش ميدانستی بدون تو مرگ گواراترين زندگی است

بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و به دور از قلب حساست زندگی

چه تلخ و نا شکيباست

تقديم به تو ای عزيز و مهربان که آفتاب مهرت در آسمان دلم هرگز غروب

نميکند.تا وقتی شکوفه های مـريـم ميهمان شبستان قلبم باشند اميـــد

جاری است

نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام
و ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش می کنم
باور رفتن ...
باور گذشتن ...
باور باز نیامدن ...
و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته
رویاهایی پر از التهاب
خوابهایی پر از تب
                  و چشمانی که خیال رفتن ندارند .....


    مي خواهم پنجره رو باز كنم و به تماشاي آن پرستوي بشينم كه لانه محبت در روي درخت عشق من ساخت ولي نمي دانم چرا پرستوي من كوچ كرد و دگر از آن نشاني نيست وقتي كه در پشت پنجره مي امدم و كودك احساسم رو به پيشوازه نوازشهايت مي فرستادم و از پشت در ختان اميد سرك كشان به بازي آنها مي نشستم ولي حالا
 

          هر روز كودك احساسم به زير آن درخت ميايد ولي پرستوي من نيست نمي دانم آن هم به جاي مهاجرت كرده يا گرفتار طوفان نفرت شده حال نمي دانم چه كنم من هر روز پشت پنجره ميايم و منتظر مي نشينم تا پرستوي محبتم بر روي درخت عشقم بيايد تا من كودك احساسم رو به پيشوازش بفرستم به اميد آن روز زندگي مي كنم دوستداره هميشگي تو


 

 

خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم

تویه چشام نگاه نکن این لحظه های اخرم

آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره

خدانگهدار عزیزم

خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بزار

اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجام

مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست

دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت

غریب بودم نامردمان تورو ازم ربودنت

میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم

مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنات

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره

خدا نگهدار عزیزم......

نامه ای به یه دوست

هر چند هنوز از بستر شبانه خويش بيرون نيامده ام ولی انديشه ام چون پرستويی بی آشيانه بگرد معبد نام تو معشوقه جاودانم بال و پر ميزند.
با خود فکر ميکنم.
پيوند قلب من با عشق تو پيوندی ابدی است و من قادر نیستم تا واپسین دم حیات ...
تا آندم که خون داغ زندگی ام در رگهایم میدود این پیمان آسمانی را از یاد ببرم.
قادر نیستم جز با تو ...جز در کنار تو سنگینی بار زندگی را بر دوش کشیده و از سرنوشت تو شادمان باشم.
من اینک از تو دورم و این خواست اجتناب ناپذیر تقدیر است که میان ما جدایی انداخته .
این فرمان سرنوشت است که مرا در وادی دور افتاده ای سرگردان ساخته است.ولی من این دوره سرگردانی را تحمل میکنم تا روزی که دگر باره ترا با آن سیمای خدایی ات ...با آن چشمهای جادوگرت ببینم.
ببینم و در آغوشت بفشارم آنقدر که روح شیفته و دیوانه ام با روح تو در آمیخته و همبال با آن به قلمرو فرشتگان پرواز نماید.
خداوندا !
چرا دو نفر همدیگر را اینهمه دوست میدارند ناگریزند دور از هم زندگی کنند ؟...
چرا باید این طور باشد ؟...چرا؟...
زندگی من زندگی ناگوار و درد ناکی است .عشق تو مرا خوشبخت ترین و در عین حال تیره روز ترین مرد گیتی نموده است .من در این سن بیش از هر چیز نیازمند یک زندگی آرام و پا بر جا هستم ولی تو به من بگو آیا در شرایط موجود چنین امری امکان پذیر است؟
هم اکنون بمن خبر رسید که ساعت حرکت پست نزدیک میگردد و من برای آنکه این نامه زودتر به دست تو برسد .برای آنکه بتوانم آنرا با نخستین پست بسویت بفرستم به نوشتن خویش پایان میدهم.
مرا دوست بدار...
بیاد من باش.
نمیدانی امروز ...دیروز...و روزهای پیش چه اشتیاق دردناکی برای دیدن تو...
برای زیارت رخسار مقدس تو داشتم ...تو...تو ای عمر من...ای وجود من .خداحافظ!
هرگز نسبت به قلب حساس و گرم لودیک محبوبت به غلط قضاوت مکن...زیرا این قلب سرشار از عشق همیشه از آن توست.همیشه از آن منست.همیشه از آن ماست

عاشق چشم به راه

منتظر

قلب عاشق

قلب رويايي

تومـار عشــق

تومار عشق

 


نويسنده: رامین مورخ: پنجشنبه 1386/11/18 در ساعت: 23:43
|+|

سلام

سلام دوستان گلم در این چند روزی که نبودم سرم خیلی شلوغ بود با یکی از دوستان مشغول ساختن یه وبلاگ جدید هستیم خلاصه ادم که نمی تونه درد دلش رو به همه بگه دراین چند روز خیلی اتفا قا برام افتاده که باز گو کردنش برام مشکله که از جمله بهم زدن رابطه ای که با دوستم داشتم اونم به خاطر حر فای یک پسری که ارزو می کردم کاش هر گز این پسر رو نمی دیدم بالاخره امیدوارم  دوستم من رو ببخشه چون دلم براش یه ذره شده

من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را تلخي بر خوردهاي سرد را

با عشق زمان فراموش میشود و با زمان نیز عشق

دوستی مثل یه پروانه کوچولو تو دستات می مونه اگه شل بگیری می پره و اگه سفت بگیری می میره .

یکی از بهترینها می گفت :وقتی کسی یکی رو دوست داره به جای اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

هنر شمشیر آن است که یکی را دو تا می کند بنازم به هنر عشق که دو تا را یکی می کند.

دوستی انتخاب کن که دلش اونقدر بزگ باشه که برای جا شدن تو دلش مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی.

اگه نتونستی کسی را ببخشی به خاطر بزرگیه گناه اون نیست به خاطر کوچیک بودن قلب خودته .

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق یه روزی سیر میشه.

 

 

عاشق عاشق تر

نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه

فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای

سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی

باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته

بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از

رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 

 


نويسنده: رامین مورخ: شنبه 1386/11/13 در ساعت: 23:8
|+|
سلام

این عکسهارا هم به خاطر درخواست یکی از دوستان می زارم امیدوارم که خوشتون بیاد و نظر نیز فراموش نشه خداحافظ تاهفته بعد دوستون دارم

Click for Full Size View

 

Click for Full Size View

 

Click for Full Size View

 

Click for Full Size View

 

Click for Full Size View

 

Click for Full Size View

امیدوارم خوشتون بیاد

بامرام نظر فراموش نشه ها


نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/11/05 در ساعت: 13:16
|+|
Click for Full Size View
نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/11/05 در ساعت: 9:41
|+|
امان از درد تنهایی وتنها بودن
سلام           سلام

سلام دوستان گلم از این که چند رو زی نبودم ونتونستم در خدمت شما باشم ازتون معذرت می خوام اخه می دونین حسابی چسبیدم به درس و مشقم به خاطر همین چند روزی نبودم امیدوارم که من رو ببخشین واز من دلگیر نباشین در عوض امروز بابا نوئل کلی چیزای تازه براتون داره

اینم از فرشته خانوم تنها

این دیگه خیلی ضد حال زده

 

اینا هم که مثل ما تو عالم عاشقی تنها شده اند

3Jokes Love (8)

 

 

3Jokes Love (5)

اگه بازم خواستین تو قسمت نظرات اعلام کنید

باصداقت.بی نهایت.دوستون دارم.تاقیامت

 


نويسنده: رامین مورخ: پنجشنبه 1386/11/04 در ساعت: 22:41
|+|

نويسنده: رامین مورخ: دوشنبه 1386/11/01 در ساعت: 17:32
|+|
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
سلام                         سلام

قبل از هر چیز این روز را به همه عموم تسلیت می گویم و امیدوارم که عزاداری های همه مورد قبول حق تعالی قرار گرفته باشه.

از امام حسین هر چی بگم و بگین باز کم است.

 

 

 

 

 

نظرات  فرا موش نشهok


نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/10/28 در ساعت: 10:44
|+|
باسلام اومیدوارم که همه خوب باشند.

امروز هم با چند تا حرف و چیزای دیگه اومده ام ببینم ساغ سلامت هستین؟

اول یه جک واسه خنده:لره بادوست دخترش می ره جنگل دختره می گه اینجا چه قد خلوته بیا کارای بد بد بکنیم پسره می گه اره بیا جنگل رو اتیش بزنیم.

 

چند تا حرف عاشقونه هم بد نیست.

آري ديگر نشان من در تفكر تو مرده است

ديگر مرا در غسالخانه عشقت شستشويم داده و در گورخود خواهي هايت

به خاكم سپرده ايي و اكنون سرشكسته از فردايي كه ساخته بودم

و ناكام از روياهاي درازم

غرورم را به زير پايت مي افكنم تا باز هم تو را داشته باشم .

اما ديگر مي دانم:

ديگر من نيستم

ديگر تو نيستي

خدا٬ انسان وعشق؛

اين است "امانتي" كه بر دوش آدم٬ سنگيني مي كند

واين است آن "پيماني"

كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم٬

و "خلافت" او را در كوير زمين تعهد كرديم.

ما براي همين "هبوط" كرديم٬ و این چنین است

که به سوی او باز می گیردیم

                                                   

 

سراپا بغضم

هیچکس را فراموش نکردم اما

خود فراموش شدم

ناله هایم تلخ است

بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید...

تو نخواهی فهمید ...

                          

ه من میگفت: آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم

باورم نمیشد...فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم، بمیر...!

سالهاست که در تنهایی پژمرده ام، کاش امتحانش نمیکردم 

               

وقتی خدای آسمون بنده هاشو می آفرید

رو پیشونی هر کسی قصه سرنوشتی چید

با قلم خوشبختیها

با جوهر طلایی رنگ

رو پیشونیها می نوشت قصه خوب سرنوشت

وقتی که نوبتم رسید

مرغک بخت من پرید

قلم نوک طلا شکست

جوهر فقط سیاهی زد

وقتی خدا اینجوری دید

از مرغ غم یه پر کشید

با قلم بدبختیها

با جوهر سیاهیها

رو پیشونی من نوشت :

قصه تلخ سرنوشت . . .

 

 

 

نظر فراموش نشه ها فعلا بای


نويسنده: رامین مورخ: جمعه 1386/10/28 در ساعت: 0:48
|+|


قالب وبلاگ
Http://www.J28.ir

هاست و دامین